تبليغاتX
نوادگان این زمین خاکی

نام کتاب : خدا و هستی

نویسنده : موریس مترلینگ

 

وجود

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/05/31ساعت 16:6  توسط سعاد  | 

نام کتاب : خدا وهستی

نویسنده : موریس مترلینگ

مترجم : ذبیج ا...منصوری

 

                                      اندیشه های یک مغز بزرگ

 

 مغز ما

 

اگر ما صد مرتبه با هوش تر و چیز فهم تر از این بودیم دنیایی که بنظر ما میرسد چندان مشابهتی به دنیای کنونی نداشت و اگر هزار مرتبه از این چیز فهم تر بودیم تفاوت دنیایی که بنظرمان میرسد با این دنیا زیادتر میشد زیرا دنیا جز خود ما و جز آنچه در خود می بینیم و از خود میفهمیم چیز دیگریست .

 

 

زندگی

 

زندگی ما لحظه ای است که بپایان میرسد و دنیای لایتناهی جز یک لحظۀ بی پایان چیز دیگر نیست . ولی حقیقت این است که زندگی ما هر گز بپایان نمیرسد و همواره در دنیای بی پایان خواهیم بود منتهی نخواهیم دانست که این موجود باقی خود ما هستیم.

احتمال دارد که تمام تصورات ما درباره دنیای بعد از مرگ و تمام پیش بینی های ما برای آن بهیچوجه با حقیقت تطبیق ننماید و پس از مرگ همه چیز بزندگی و سیر عادی خود ادامه داده و جاویدان باشد ولی ما از ان مطلع نخواهیم شد.

بعد از مرگ دنیا در وجود ما زنده است و ما هم درون دنیا زنده هستیم ولی چون شخصیت یعنی فکر و شعور دنیوی را از دست داده ایم چیزی نخواهیم فهمید .

 

دو بیمار

 

می خواهیم بدانیم که ژاک و اسمیت نظر باینکه مبتلا به بیماری سل هستند باید بمیرند و یا نظر باینکه باید بمیرند مبتلا به بیماری سل میباشند .

این همان پرسشی است که از اغاز زندگی بشر تاکنون شده و کسی جواب قانع کننده نداده است .

پاسخ این پرسش از نظر ما که انسان هستیم این است که ژاک و اسمیت چون مبتلا به بیماری سل هستند باید بمیرند ولی کسانیکه بالاتر از ما و ماوراء ما زندگی می کنند .

حال اگر پس از چند سال که از بیماری  ژاک و اسمیت گذشت این دو تن در یک حادثه اتومبیل بقتل برسند در این صورت سر نوشت اولیه آنها که مقرر بود از بیماری سل بمیرند چه خواهد شد.

اصولا برای چه دو نفر باید در یک حا دثه اتومبیل بقتل برسند و چرا دنیا در کشتن افراد این همه بی ملاحظه میباشد و تفریط میکند .

آیا این افراط و تفریط دلیل بر این است که در این گیتی نیروی مخصوصی بنام بد بختی و یا سر نوشت شوم و جود دارد یا نه ؟ و ایا این دو نفر که در حا دثه اتومبیل بقتل رسیده اند حق دارند که شکایت بنمایند یا خیر؟

 

مانباید برای این پاسخ اصرار نماییم زیرا ان وقت موضوع را لا ینحل <خیر و شر > دنیا به میان می اید که تا کنون جوابی برای ان پیدا نشده است .

 

مرگ

 

آنچه باعث آزار ما می شود زندگی است نه مرگ ...و یک بیمار همینکه مُرد تمام آلام او از بین می رود

ما احساس کرده ایم که گذشتن از حال بیماری بخواب خیلی لذت دارد در این صورت برای چه گذشتن از حال زندگی بمرگ دردناک است ؟

انچه ما بنام مرگ می خوانیم یک زندگی است که هنوز نتوانسته ایم چگونگی انرا بفهمیم .

 

دردهای جسمانی

 

نظری بااطراف انداخته و ملاحظه کنید که دردهای جسمانی تا چه اندازه جانوران و انسانها را دچار شکنجه مینماید؟ !

من اگر دنیا و یا شخصی دیگری بودم که این دردهای جسمانی و نتایج مدهش آن را بین جانوران بو جود اورده است از مشاهده نتایج عمل خویش طوری پشیمان میشدم که فی االحال تمام جانوران را با خود از بین میبردم .

 

سر نوشت

 

تقدیر و سر نوشت با هیچکس دوستی و دشمنی ندارد بلکه یک آدم بیطرفی است که راه خود را گرفته  ومیرود .

در نظر تقدیر و سر نوشت چکیدن یک قطره آب  با فرو ریختن کوه هیمالیا مساوی است زیرا وقایع مختلف دنیا را از دریچه چشم ما نمی بیند و کوچک و بزرگ نمیکند.

تقدیر و سر نوشت هر گز اراده خود را بر ما تحمیل نکرده و فرمان نمیدهد برای اینکه سر نوشت ما جز خود ما چیز دیگر نیست و ما جز سر نوشت خود چیز دیگر نیستیم

 

ایجاد

 

آن کسی که یک تبهکار را از نیستی به هستی آورد یعنی آفرید البته پیش بینی مینمود که او تبهکار خواهد شد . در اینصورت آیا پیش بینی مینمود که پس از ارتکاب تبهکاری او را نخواهد بخشید ؟

 

تردید

 

بمن میگویند تو که نسبت بهمه چیز تردید داری و شکاک هستی آیا نسبت بتردید خود شکاک نمی باشی ؟ و ایا تصور نمیکنی که شک و تردید تو نیز شک و تردید باشد.

در پاسخ میگویم : بلی من نسبت بتردید خود شکاک هستم و گرنه نسبت بهیچ چیز تردید نداشتم و بعبارتی دیگر اگر از تردید خود در تردید نبودم اصولا شک و تردید من معنی نداشت . و باز بمن می گویند که در کتابهای تو ضد و نقیض فراوان است و خیلی اختلاف گویی کرده ای .

شگفتا اگر من دانای حقیقت بودم و می دانستم این دنیا کیست و چیست دیگر چیزی نداشتم که بشما بگویم زیرا شما همه چیز را می دانستید برای اینکه اگر از آغازعالم تا کنون یکی از افراد بشر بیکی از حقایق بزرگ پی برده بود ما اینک بتمام اسرار واقف بودیم .برای فهم معضلات و برای نفهمیدن معضلات که خود فهم دیگری است باید همواره ضد و نقیض گفت و گرنه راه بمقصود نمیبریم

 

 

 

پی نوشت : موریس مترلینگ اصلا بلژیکی است و در سال 1860 در ایالت فلاماند در شهرکان بدنیا امدزبان آلمانی و فرانسه زبان خانوادگی وی بود بعد زبان لاتین را اموخت تحصیلاتش در رشته حقوق به پایان رسانید و وکیل دعاوی شد ناگهان بر اثر عشق دختری که به مترلینگ خیانت کرده بود و کالت دعاوی را ترک کرد و به نویسندگی پرداخت اولین اثرش پرنده ابی است در سال 1911 میلادی جایزه نوبل را دریافت کردبنابراین مترلینگ قبل از اینکه یک فیلسوف باشد یک نویسنده سلیس و عمیق و جذاب است که شیوا می نویسد.وی ناگهان نوشتن تاتر راترک کرد و بنوشتن کتب فلسفی روی آورد ...آثار وی

1-عقل و سرنوشت 2-زندگی زنبور عسل 3-معبد ویرا4-دو باغ 5- هوش گلها 6- مرگ

7- بقایای جنگ8-صاحبخانه ناشناس  9- جاده های کوهستانی 10-راز بزرگ 11-زندگی موریانه 12- زندگی فضا 13-عرصه فرشتگان 14- زندگی مورچه 15- ساعت ریگی 16 –سایه بالها 17-قانون بزرگ 18- قبل از سکوت بزرگ 19-گنجینه فقرا 20-دروازه های بزرگ  اخرین کتاب فلسفی متر لینگ است

 

پی نوشت : ادامه  دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/05/30ساعت 19:55  توسط سعاد  | 

وجود مبهم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/05/29ساعت 0:43  توسط سعاد  | 

                                      جمع خونگرم و صمیمی

 

                                                   در

 

                                   باشگاه وبلاگنویسان تهران

 

 

هنوز خیال میکنم خواب دیدم هنوز برای من باور کردنی نیست هنوز فکر میکنم این یک رویا بود با وجود اینکه لیلا رو در آغوش تنگ تنگ گرفتم و بوسیدم و بوسیدم با وجود اینکه دستان خودم روبه دور بهونه عزیزم حلقه کردم و بوسیدم و نگاهش کردم با وجودی اینکه صدای ناز ایمان پسر بهونه عزیزم رو شنیدم که به من میگفت خاله سعاد و من از این خاله گفتن به وجد می امدم  در واقع قند توی دل من اب میشدو حس لطیفی بهم دست می داد. با وجو د اینکه روزی به تمنا از خدا خواسته بودم  غزال عزیزم را تنها یک بوس کوچلو کنم و همان لحظه به خود گفته بودم این آرزو هرگز تحقق نمی پذیرد .ده سال دیگر شاید. ولیکن الان آرزوی محالیست و ناگهان تمام آنچه را فکر می کردم نمی شود اتفاق افتاد بله اتفاق افتاد و ان اتفاق کمی نبود .آن لحظه با شکوهتر ین لحظه زندگی من بود تجربه ای که تابه حال نداشتم غزالم رو قد یه دنیای دوست دارم. وقتی به فرودگاه مهرآباد رسیدم لیلا عزیزم و آقا میلاد گرامی را با دسته گل دیدم چقدر مرا شرمنده لطف و مهربانی خود کردند بخصوص که به خاطر تاخیر در پرواز دوبار به فرودگاه امده بودند..باورش برایم سخت بود لیلا ، لیلای عزیزم ابتدا به دفتر کارش رفتیم و چیزی نگذشته بود که امیر او که هرگز نام تنها را در کنار اسمش نخواهم آورد با دوستش آمدند ملقب به ساری امدند..چه لحظه باشکوهی امیر پسری دوستداشتنی و عزیز ، فوق العاده مودب با چهره ای آرام  و متفکر، حتی دوست نداری از کنارش جم بخوری یه اشنای صد ساله ، و دوست شمالیش که انگار  سالهاست به هم سلام کردیم .بعدبه باشگاه وبلاگنویسان رفتیم جای بسیار خوبی بود بخصوص که امکان کافینش به ما این اجازه رو داد که با دوستانمون که دائم از اونها یاد می کردیم  ،همگی چت کنیم با کورش و خاله ویدا و فروغ  سه دوست عزیزم بیاد پری و مهدی و دیگر دوستانی که نتونستند بیایند بودیم و از اونها یاد کردیم ..

عسل دختر خوب و دوست داشتنی که حقیقتا ازش خوشم اومد رها دختر خوش اخلاقی که تازه به جمع ما پیوسته بود  و ناگهان آقا امین گرامی دوست خوش شخصیت  وبه قول لیلا با شخصیت که با وجود مشغله کاری ما رو خوشحال کرد بیشتر من و غزال که منتظر آمدنش ثانیه شماری می کردیم وشنیدن صدای حمید ازپشت خط هیجان داشت ، تو حمیدی حمید این صدا مال توهست باورکردنی نبود چه روزهایی گذشت غم شادی و خنده اختلاف نظر و عقیده و ناگهان حمید کامو و بقول بهونه  حمید ابلیس بیشتر بهت میادباید قدرت تخیلی قوی داشته باشید که بتونید اون لحظات باشکوه رو به تصویر بکشید چقدر دیدن حمید منو خوشحال کرد یه روزنامه شرق هم دستش بود که سخنرانی دکتر سروش به نام از اسلام هویت تا سیاست عرفی به روزنامه رنگی داده بود. آقا منصور هم اونجابود گاهی کامنتهاش رو برای ماه مهربان دیده بودم و دوستان دیگری که آنجا باهاشون آشنا شدیم

این دوستی را همیشه حفظ خواهیم کرد روز دیدار در نظرمن محال بود ، و اکنون ممکن شد پس روزی خواه رسید که کوروش وخاله ویدا و فروغ و پری و مهدی و دیگر دوستانی که نتوانستند حضور داشته باشند در جمعی  بزرگتربه گرد هم بیایند

آن روز خواهد رسید

 

 

پی نوشت : از مدیران و سازماندهان این گر دهمایی بخصوص لیلا عزیزم مدیر مالی کورش گرامی و خاله ویدای خوبم و میلاد گرامی که هر کدام به نوعی تلاش کردند و زحمت کشیدند سپاسگزارم و برای همتون آرزوی موفقیت  و سر افرازی دارم

 

از حمید بابت همه اون سی دی ها ممنونم خیلی برام باارزش هستند

از امیر تک بخاطر اون متن زیبا بخاطر اون کتاب ارزشمند و بخاطر جک نیکلسون سپاسگزارم

از لیلا عزیزم بخاطر خیلی چیزها اسم نمی یارم ممنونم

و از تمام دوستان بخاطر حضورشون بی نهایت خوشحالم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/05/26ساعت 17:46  توسط سعاد  | 

         

           

             روز دیدار نزدیک هست

 

 

تا دیشب اصلا فکرش رو نمی کردم که بتونم بیام به اینجا و بهتون بگم من هم  چهارشنبه سالن وبلاگنویس ها هستم

راضی کردن مامان کار سختی بود از اینجاش بگذرم

الان هیجان زده هستم

یکیش به این خاطر که تلفنی با لیلای عزیزم صحبت کردم  صدای گرم وصمیمی و اخلاق خونگرمش که این حس رو درت بوجود میاره انگارقبلا جایی او رو دیدی

 تاحالا تجربه تلفنی صحبت کردن با دوستان دنیای مجاز رو نداشتم و این برای من  خیلی شیرین بود

و یکی دیگه بخاطر روز دیدارکه می دونم همتون حال منو دارید

دنیای مجاز داره به واقعیت مبدل میشه اتفاق کمی نیست

من پر از هیجانم

فکر می کنم وقتی شما به سالن بیایید من قبل از شما اونجا باشم چون تقریبا پنج بامداد تهرانم

دوستانی که یکسال با هم به بحث و تبادل نظر پرداختیم و ساعات شادی و غم ما بین هم تقسیم شد

دوستانی که قسمت بزرگی از زندگی ما رو تشکیل می دادند دوستانی که حقیقتا اونها رو دوست داریم دوستانی که در مجاز بر واقعیت ما تاثیرگذار بودند .دوستانی که اطلاعات و دانستهای خودشون رو دراختیار من قرار دادند

اسم نمیارم چون از همه اموختم

شاید به ندرت چنین جمعی تشکیل بشه و ادامه پیدا کنه و جمع ما توانست حفظ بشه

شاید اگه کامنتهای دوستان رو روی هم بگذاریم چندین کتاب مفید و ارزنده بشه

من به شخصه خیلی چیزها یاد گرفتم

اینجا برای من یه دانشگاه واقعی هست دانشگاهی که سر فصل دروسش اجباری و خسته کننده  نیست و با یک سئوال و یک اشتیاق به دانستن شروع میشه. دوستان همدیگه رو به تحقیق و خواندن تشویق می کنند اینجا برای من بهترین مکان دنیا ست جایی که هم اندیشه و هم دل هر دو سر فصل هایی رو برای آموختن تدوین می کنند جائیکه برنده واقعی کسی هست که بتونه آرمانهای مثبت رو تمرین کنه و من اینجا شانس داشتن اموزگاران باسوادی رو داشتم

چقدر دوست داشتم  کورش و خاله ویدای عزیزم دو گل سر سبد جمعمون می تونستند به ایران بیایند و روز موعود در جمع ما باشند هرچند ثانیه ثانیه خاطر گرامیشون با تک تک ما خواهد بود و همه ارزومندیم روزی در جمعی صمیمی و مهربان اونها هم باشند البته اونها هم به نوعی روز موعود قلبا با تک تک ما خواهند

اسم بقیه بچه ها رو نمی یارم چرا ؟

 چون هنوز از امدن برخی دوستان ناامید نیستم چون خودم تا دیشب فکرش رو نمی کردم که بتونم بیام  ولی شد والان خوشحالم و هنوز امیدوارم که بقیه دوستان هم بیاند

 

پی نوشت : در ناامیدی بسی امید است به آمدن فکر کنید

 

پیروزی مردم  لبنان مبارک

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/05/23ساعت 21:9  توسط سعاد  | 

 

این آرامش بی سبب را نمی فهمم

این سکوت ژرف بیابانی چیست ، نمی دانم

چرا سئوالهایم بی پاسخند

چرا آنها را فراموش می کنم

حتی پرسش هایم را نمی فهمند

گویا از دنیای دیگر به اینجا پا نهاده ام

گویا هرگز نبوده ام

آنجا کجا بود ؟

زمان مفهومی دیگر داشت

گذشته معنا نداشت و بدین سبب حال

آینده ، آینده عجب واژه غریبیست

چگونه همه چیز باهم بودند و هیچ کدام نبودند

آن مهربانی و آرامش از که بود

چه کسی مرا در آغوش بی آغوش خود پناه داده بود ؟

مهربانی واقعی او را مانند عاشقی متعهد یافتم

چه کسی می داند بر من چه گذشت

چرا بشر را بگونه ای آفریدی که خود را نشناسد

آیا آرامش بشر در شناختن است

و تو خواستی که او آرام نباشد

آری این بشر قدردان آنچه از ازل به او دادی نخواهد بود

خدایا تنهایم مگذار که بی تو تنهاترینم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/05/19ساعت 14:32  توسط سعاد  | 

 

هوا هوای دیگریست

و من که نمی دانم کجا هستم

چیزی سر جایش نیست!

جستجو می کنم نمی یابم آنچه را گم کرده ام

کاش می دانستم چه چیزی را گم کرده بودم

می دانم روزی آن را در جایی غیر قابل تصور می یابم

دنیا قبرستان بزرگ  زنده هاست

دلم برای مهربانیهای راست تو تنگ است

یادم رفته چند شنبه است !

دیروز هم چیزی یادم نبود !

نمی دانم به چه دلخوشم !

چرا دگرگون گشته ام ؟!

یادم نمی آید چه چیزی روح مرا می آزرد

و کدام تکه شیشه ها احساسم را خراشیده بود

شاید می دانم چیزی مثل آه با من بود

و اکنون تهی شدم ، خالی از دیروز

بی خبری هم نعمتیست

به مانند کودکی شاد باش تا به یاد نیاورده ای چه گذشت

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/05/18ساعت 17:14  توسط سعاد  | 

    ابن عربی

 

محمد بن علی العربی الحاتم الطائی ملقب به محیی الدین در 27 جولای سال 1165 م

( 1رمضان سال 560 ق ) و یا مطابق با برخی منابع دیگر در 6 اگوست ( 27 رمضان ) در اندلس به دنیا  آمد و در دمشق وفات یافت وسپس اورا در بالای کوه قاسیون به خاک سپردند ..او را یکی از بزرگان طریقت و اهل تصوف می دانند که بیش از چهار صد مجلد کتاب قطور و ده ها هزار بیت شعر  به او منسوب است..تفسیر قران او شامل شصت و چهار مجلد است که به پایان نرسید و نشانی از ان در دست نمی باشد

دیگری فتوحات مکیه است در سی و هفت جلد که منتخبی ازآرا ء او را در اینجابه نقل می اورم در فتوحات تجارب و وقایع بسیار غنی از سنت و روایت عرفانی را یکجا عرضه داشته و در بعضی مواقع مباحثی را طرح می کند که سابقه نداشته.( کلود عداس )..وی بعد از اینکه در جوانی مکاشفه ای برایش واقع شد گفت : سپس دریافتم که کلام من در هر دو افق شرق و غرب منتشر خواهد شد..گفته اند وی به هیچیک از مکاتب فقهی یا فِرق ِ کلامی مایل نشد زیرا او به تمام معنا متفکری اندیشمند و مستقل بود....کتابهای او در بسیاری از ممالک ممنوع اعلام شد و ان را بدعت گذاری در دین خواندند ..وهابیون و مقلدانشان تا به امروز با او مخالف هستند و کسانی از جمله ابن خلدون و بسیاری دیگر فتوا به آتش کشیدن نوشته هایش دادند

 

                                **************************

                                         

196/  1 فتوحات مکیه -از زمانی که در این مقام جای گرفتم بر حیوانی مالک نگشتم و لباسی در نپوشیدم که از آن خودم باشد مگر از شخصی معلوم به عاریه گرفته باشم تا در چیزی تصرف نکرده باشم و زمانی که صاحب چیزی میشدم از دست آن خلاصی می جستم یا آن را می بخشیدم و یا از خود دور می ساختم و این امر برمن زمانی حاصل گشت که می خواستم تا به مقام عبودیت الهی که مختص خداوند است دست یابم به من گفتند که این امر برای تو به طور کامل حاصل نخواهد گشت مگر آنکه هیچکس بر تو خطی نداشته باشد.گفتم حتی بر خداوند انشا ء الله صادق خواهم بود به من گفتند این چگونه صحیح خواهد بود که حتی خداوند بر تو حجتی نداشته باشد ، گفتم که حجت بر منکرین رواست نه بر معترفین و دلیل برای اصحاب دعاوی سزاست نه برانکه هیچ چیز جز خداوند ندارند..

 

اگه کسی در جایی از قران دیده که به بشر گفته شده خودش را از لذات دنیوی محروم کند به ماهم خبر بده ؟!!!!!!!!!!!!!

ابن عربی به پیامبر تاسی کرده بود مگر پیامبر خودش رو از دنیا محروم کرد !!!!!!!!!!!!!

 

فتوحات مکیه ابن عربی 1/222 پدرم مریض بود و روز مرگش فرا رسیده ، به من گفت ای پسر امروز روز رفتن و ملاقات است و من بدو گفتم که خدا سفری را که در پیش داری بر تو سلامت بدارد و ملاقات (اللقا ء) حضرتش را بر تو مبارک گرداند به من گفت خدا ترا خیر دهد ای پسر هر چه که از تو شنیدم و نفهمیدم و یا نشناختم امروز بدان گواهی می دهم که تو بر صدق بودی ..

پدر ابن عربی سالها تمایلات مذهبی و روحانی حاد پسر خویش را ملامت و سرزنش میکرد.........................این لقاء چطور لقائی هست ؟

 

 

فتوحات 3/341 حضرت مسیح شیخ ما بود که ما به دست وی رجوع به حق نمودیم و او به ما عنایتی بس عظیم است که ساعتی از ما غافل نمی شود و آرزو داریم که زمان اجلالش را درک کنیم.

 فتوحات 2/41 در واقعه های بسیاری با وی ( محمد )مجتمع گشتم و به دست او توبه نمودیم و او مرا به ثبات در دین در کار دنیا و در اخرت امر فرمود و تشویق کرد و مرا به زهد و تجرید و انقطاع وا داشت .

 

زهد ؟...؟...؟.....انقطاع؟....؟...؟ تجرید ؟.....؟.....؟

آیا خود پیامبر چنین کاری رو کرد ؟!!!!!!!!!!!!!

اگه در این مورد چیزی در قران دیدید به من هم بگید ممنون میشم !!

ابن عربی چطوری هم محمد و هم عیسی و هم موسی رو دیده..اول بار مد نظرم نیست که میدونم خواب دیده بوده...بعدش چطوری می رفت از ان سه استفاده می کرددر جایی میگه عیسی مرا به زهد و تذلیل نفس ترغیب کرد موسی قرص خورشید را به من مرحمت فرمود و مرا گفت که از طریق توحید به علم لدنی نایل خواهم شد و محمد گفت : به پاس احترام من روزه بگیرتا مصون و محفوظ بمانی....

روزه برای پیامبر ؟.....؟.....؟.....در حالی که در قران امده معبودانی را به جای خدا نپرستید

 

آیا موارد بالایی فقط مثل بودند ؟؟

 

 

فتوحات 2/562 حضرت رسول فرمود : که من مبعوث شدم تا مکارم اخلاق را کمال بخشم اگر کسی بر این مکارم اخلاق ره بسپرد او متدین است و به راه شریعت پویان و رهرو است حتی اگر خود نداند ولی اتمام مکارم اخلاق ان است که باید آن را از امور عرضی عریان ساخت و به امور ذاتی در پوشاند زیرا امور عرضی لغو و بیهوده اند و امور ذاتی مکارم اخلاق اند ، امور لغو به خدا نسبت نیابند و لی مکارم اخلاق همان اخلاق الهیه اند که به خدا منسوب میشوند  حضرت رسول این مکارم اخلاق را تمام فرمود و آن را به بهترین شکل عرضه داشت و اگر کسی به امری لغو و بیهوده قائم باشد از جادۀ شریعت خارج گشته است.

 

 

 

فرمان حضرت محمد می باید روشن بوده باشد : تاسی به نبی تنها طریق و یگانه سبیل رسیدن به کمال روحانی است.تاسی به نمونه ای چون حضرت محمد در تذکره الاولیاء اسلامی قاعده ای بنیادین و قانونی اصلی بشمار می رود که برای آن می توان محملی معتبر در سوره 33 آیه 21 در قران یافت " و لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه " یعنی حضرت رسول اسوه ای حسنه و مقتدایی نیک برای شماست در حقیقت از منظر عارفان مسلمان متابعت از اسوۀ محمدی قانون ابدی برای تمامی سالکان مقامات سلوک و منازل طریقت در اکمل معنا و در غایت آن محسوب میشود .از منظر اینان رسول الله که در تاریخ و درزمانی محتوم اظهار امر خویش فرمود عبارت از نفس جمیع انبیاء است و مضاف براین در درجات وجود به مرتبه انسان کامل رسیده است.بعبارت دیگر ،او مَثَل ِ اعلای قداست است ، او وجودی است که در او ادراکات مقدسات تمامیت می یابد تاسی از رسول نمی تواند تنها به معنای تقلید از اعمال و حرکات او تقلیل یابد بلکه به عمق معرفت سر میزند و به مطلبی فراتر از سنن او فزونی می گیرد .ابن عربی جوان ، که معارف خود را منحصر به قران کرد به خوبی به این مطلب آگاهی داشت لذا سر آن گرفت تابه مطالعه حدیث نیز بپردازد ( اقوال محمد ) که این بخشی از اولیائ شناسی او بود( کلود عداس /سفر بی بازگشت )

 

بگو: من از پرستيدن كساني كه شما به جاي خدا ميپرستيد نهي شده ام. بگو: من از هواهاي نفساني شما پيروي نميكنم، كه در آن صورت گمراه شده ام و از راه يافتگان نخواهم بود....انعام 56............انسان کامل ؟؟؟؟؟

 

وما تو را براى همه مردم جز مژده رسان وبيم دهنده نفرستاديم، ولى بيشتر مردم [به اين واقعيت] معرفت وآگاهى ندارند..........آیا در اینجا صحبتی از قداست شده ؟

 

بگو: من به شما نميگويم كه خزينه ها وگنجينه هاي خدا نزد من است، ونيز غيب هم نميدانم، ونميگويم كه فرشته ام; فقط از آنچه به من وحي شده پيروي ميكنم...انعام 50 ...

 

فتوحات مکیه 3/144- 141 حضرت محمد به مواردی مختص گشته که به هیچیک از انبیاء قبل از او داده نشده است و هر چه را که سایر انبیا ء داشتند حضرت محمد نیز صاحب است زیرا او جوامع الکلم هست  و حضرتش فر موده است که من نبی بودم زمانی که حضرت ادم بین آب و خاک قرار داشت . زیرا او به هر انسان کاملی مدد می رساند وبه ناموس الهی و حکمی موصوف است همینکه ظاهرگشت ،گویی خورشیدی در خشان بود که تمامی انوار در او مندرج شده ، ولی منزلت او در مورد علوم چنین است که او به تمامی علومی که علما ء الهی صاحب هستند واقف می باشد و احاطه دارد ، او با تمام رحمت الهی مبعوث گشته است و هر کس که خواهان اوست بدان نایل میشود ،کمال شرع را ظاهر ساخته و هر کس به او مومن است از آن نصیب دارد قوانین او برای همه صادق است زیرا که همه امت او محسوب می شوند..

                                        ****************

ابن عربی به درون غاری در گورستانی می رفت:

من عزلتم را قبل از فجر آغاز کردم و قبل از طلوع آفتاب به اشراق الهی نایل امدم.....

....من در این منزل و مقام ، چهارده ماه توقف نمودم و به اسراری پی بردم که بعدها به تدوین آنها پرداختم فتوحات روحانی من در آن دوران جذباتی فارغ بود

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/05/10ساعت 16:15  توسط سعاد  | 

مکتب لذت گرایی روحانی :

 

پیشوای این مکتب اپیکور فیلسوف یونانی است به نظر او و پیروانش خوشبختی و آرامش ،

حاصل لذات معنوی است و لذات مادی حاصلی جز اندوه و حرمان ندارد .بنابراین برای رسیدن به سعادت باید از لذات مادی روی برتافت و از میان لذات آنرا برگزیزد که با دوام تر و کم زیان تر است .باید بد گویی مردم را به چیزی نگرفت و ترس از خدا یان و بیم مرگ را از لوح دل زد  و باور داشت که انسان خود چاره ساز خویشتن است و از دست اسمان و خدایان کاری ساخته نیست..اپیکور می گفت " تا من هستم مرگ نیست و چون مرگ آمد من نیستم " بنابراین ترس از مرگ بی معنی است.

 

مکتب کلبیان :

 

کلبیان سعادت را در اعراض از علائق دنیوی می دانستند . اینان باور داشتند که اساس جهان شر است .بنابراین آنکس که بخواهد آرام زندگی کند باید رابطه خود را یکسره با جهان بگسلد...از متاع ناپایدار دنیوی دل برکند و شیفته مادیات نگردد .از درون خود مدد خواهد و آرامش خود را در پشت کردن به امور مادی و روی آوردن به زهد و تقوی بجوید .مکتب کلبیان یکی از افراطی ترین مکتب های ریاضت گرایان است

 

پی نوشت : این ها برای اطلاعات عمومی بود

 

من ریاضت کش  ابدا
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/05/01ساعت 21:59  توسط سعاد  |