تبليغاتX
نوادگان این زمین خاکی

اعضای روستایی در آمریکا براثر یک بیماری به نصف رسیده بودند و همگی آنها یا بیمار بودند و یا مرده . یک شخص ساده نیز مریض شده بود نزد دکتر رفته بود .دکتر نسخه ای را به او داده بود و گفته بود که بپیچد بخورد بعد خوب میشود .آن مرد ساده منظور از پیچیدن نسخه را نفهمیده بودو کاغذ را مچاله کرده و خورده بود همان دکتر می گفت :

دیدم بیمار در اتاقم به دنبال چیزی می گردد از او پرسیدم ، مگر چیزی را گم کرده اید او گفت : نه آن نسخه را که پیچیدم و خوردم مرا  کمی خوب کرده است و می خواهم کاغذ دیگری که مثل آن باشد را پیدا کنم و بخورم که کاملا خوب شوم . دکتر گزارش داده بود که او اولین کسی بود که از آن بیماری جان سالم به در برده ... و بقیه یا مرده بودند... یا هنوز بیمار نشده بودند یا تحت معالجه بودند .

چه چیز می آموزیم و چرا ؟   ؟    ؟

پی نوشت : گاهی باید یه چیزهایی رو به خودمون تلقین کنیم ..بخصوص سلامتی..داشتن روحیه خوب...

ماجراهای زیادی هست که نشون میده افرادی بوسیله دکتر ناامید میشند و  ناگهان با روش تلقین درمانگرانه ، صحیح و سالم به زندگی برمی گردند ..روش تلقین به نفس درمان کننده یه روش علمی هست ..فراموش نکنید انسان موجودی ناشناخته است ..به جای فلسفه بافی در افکارمنفی باید باور کرد که این روش پاسخگو بوده..باید ایمان داشت که هنوز انسان  و قدرت روانی او را نمی شناسیم

آدمها حق نالیدن دارند .ولی گاهی باید سعی کنیم به جای ناله های پی در پی بدترین حالت ممکن را در نظر بگیریم و با یه باور نسبتا متوسط که بعدها به باوری قوی مبدل خواهد شد حس سلامتی را در خودمون تقویت کنیم

از امروز هرکی از شما پرسید حالتون چطوره ؟ بگید عالیه بهتر از این نمیشه...یا بگید خوب خوب خوبم

یه مدت تمرین کنید نتیجه خواهید گرفت

پیوست : هنوز هم اندیشه هایی را دوست دارم که زندگی را آسانترکند و قدرتم را در برابر مشکلات چند برابر کند..من از اندیشه هایی که با خواندن آنها میل به خودکشی را در من ایجاد می کند بیزارم ..

از اندیشه هایی که مرا دردمندی یگانه ، به خود معرفی میکند بیزارم.

دانشی را دوست دارم که در من دوست داشتن و عشق ورزیدن را تقویت کند نه نفرت را.

تمام انسانها را دوست دارم  و می دانم و می دانم انسانهایی با روح و احساس وسیع فراوان ترند..

انسان را دوست دارم چون رنج کشیده ها را دوست دارم   

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/29ساعت 21:2  توسط سعاد  | 

                                        

به تقدیری که خالقم برمن نوشت در زمین شما حبس شدم

درد می کشم

وگنجشکان بدن پوشالیم را تکه تکه می کنند تا وجودم

سهمی از آزار نباشد شاید که کشتزاری را با لذت دانه چیدن

 سرودخوانند.

                                                                                                                             

+ نوشته شده در  جمعه 1385/11/13ساعت 19:10  توسط سعاد  | 

                                                     

                                                 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/11/06ساعت 16:43  توسط سعاد  |