|
|
|
|
|
باز کن پنجره ها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد وبهارروی هر شاخه کنار هر برگ شمع روشن کرده است همه چلچله ها برگشتند و طراوت را فریاد زدند کوچه یکپارچه آواز شده است و درخت گیلاس هدیه جشن اقاقی ها را گل به دامن کرده است باز کن پنجره ها را ای دوست هیچ یادت هست که زمین را عطشی وحشی سوخت برگ ها پژمرده اند تشنگی با جگر خاک چه کرد هیچ یادت هست توی تاریکی شب های بلند سیلی سرما با تاک چه کرد با سر و سینه گل های سپید نیمه شب باد غضبناک چه کرد هیچ یادت هست حالیا معجزه باران را باور کن و سخاوت را در چشم چمنزار ببین و محبت را در روح نسیم که در این کوچه تنگ با همین دست تهی روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد خاک جان یافته است تو چرا سنگ شدی تو چرا اینهمه دلتاک شدی باز کن پنجره ها را و بهاران را باور کن پیوست : سال نو رو به همه دوستان عزیزم تبریک میگم..انشالله همگی سال خوبی داشته باشید . .....حال و روز من عین بهاره...شادم و خوشحال مثل بچه ها ی کوچک . و باز هم خوشحالم که دوستان اینجا دور هم جمعند...به غائبین و حاضرین آغاز سالی جدید رو تهنیت و شاد باش میگم ............................... بستگی به این داره که چطور این آغاز رو تفسیر کنید . من بهار رو، زندگی رو ، عین اون درخت خشکیده توی حیات که الان سبز و پر برگ شده معنی می کنم و لبخند میزنم ..لبهایتان پرخنده باد
|
||
|
|
|
|
|
یادش چهارشنبه سوری یادش بخیر پارسال چه زود گذشت..از یه منطقه گذشتیم به داداش کوچیکه گفتم خطریه برگردیم...میون خیابون یه عالمه لاستیک و چوب آتیش زده بودند ...بیشترشونصدتا مرد ایستاده بودند با شونصد هزار تا ترقه همه سنگ به دست ...ترقه نگو بمب بگو ....انگاری داشتند می گفتند هر کی مردِ از اینجا عبور کنه !...گفت محکم بگیرید ..وحشتناک بود چنان گازوندش بارون سنگ بود که به ماشین سرازیر میشد ...اسم این جماعت کثیر رو چی می گذارید ؟...پلیس میگه اراذل و اوباش ...من بین عقده ای و رذل و پستش مونده ام... اگه عقده ای چرا ؟ عقده ای..اگه اوباش چرا این همه اوباش ؟ زمان ساسانيان هم مراسم چهارشنبه سوري برگزار ميشد اما بخاطر تقدّس آتش هرگز روي آتش نميپريدند بلکه دورش جمع میشدند شادی و پایکوبی می کردند ، در برابرآتش سه بار خم می شدند و آیین نیایش به جای می آوردند بعد در کنار آن به شادی می پرداختند .آجیل مشکل گشا تهیه می کردند که زرتشتيان به اين آجيل هفت مغزينه لرك ميگفتند. اين آجيل كه به آجيل گهنبار هم معروف بود شامل هفت مغزينه يا ميوه خشك: پسته، بادام، سنجد، كشمش، گردو، انجير و خرما كه گاهي در لابهلاي اين آجيل تكههاي كوچك نبات و نارگيل هم می گذاشتند. اين آجيل در مراسم مختلف زرتشتيان از جمله: آفرين گانها، گهنبارها، جشنخواني، جشننوزادي و در مراسم سدره پوشي و ساير اعياد به دعوتیها داده میشد. بعدش هم که : زردي من از تو سرخي تو از من سرخي تو به رويم زرديت به جون دشمنونم به معناي دور ريختن بيماريها و ناخوشيها و استقبال از سلامتي و تندرستي، بعد از سوخته شدن آتش هم خاكستر به جا مانده را جمع آوري می کردند، و دور ميريختند و كسي كه خاكستر روبيرون ميریخت، بايد در بزنه و از داخل خونه بپرسه كيست؟ و او جواب میده:منم ، بعد از او بپرسند: از كجا آمدهاي؟ او جواب ميده : از عروسي سپس از او بپرسند: چه آوردهاي؟.........و او بگويد: تنــدرستي ....حالا این کجا و و چهارشنبه سوری امروز ..عین صحنه های سنگ پراکنی فلسطینی ها در برابر اسرائیلی ها.. چرا اینطوری شد ؟.....چرا ملت عقده ای هستند ؟.... کجای کار می لنگه ؟....چه کاری رو نباید می کردند ولی انجام دادند ؟...و چه جاهایی کم کاری شد ...چه جایی افراط شد ؟...همه اینها رو اقایون و خانمهای آی کیو بالای مدعی فرهنگ و دین و معنویت باید پاسخ بدهند همون هایی که با همه چیز بجز خودشون مخالفند..همونهایی که بجای فرهنگ سازی ..دستور دادند چشمتون رو به روی این ایین مطلقا ببندید..اونقدر خودشون رو به خریت زدند و از مردم توقع خرشدن کردند که فرهنگ سوری منحرف شد..به جای تحلیل این آیین و مثبت دیدن مثبت های اون .دستور کوری صادر کردند .اینطوری شد که وجه منفی این سور به دنیا امد و رشد کرد و وجه مثبتش کمرنگ و ضعیف.....تبدیل شد به شب وحشت که اثری از سور درش نمی بینی ....اینها طبق معمول صورت مسئله رو خط می زنند ....رفتار مردم و بخصوص جونها توی شب چهارشنبه تداعی کنندۀ آفتی گسترده و عقده ای از کمبود و شادی و پایکوبیست ...عقده ی شادی که خودش رو به شکل خشن ظاهر میکنه .
|
||
|
|
|
|
این رو بدون که نه ما باید به دیگران القا کنیم که بدبخت هستند نه دیگران حق دارند به ما تلقین کنند که بدبختیم.. اندیشه ای خوبه که ما رو مبارز بار بیاره...نه مستسلم ..بدبختی توی تسلیم هست نه توی مبارزه....زندگی رو مبارزه تعریف می کنی ؟ اونی که توی غم تسلیم میشه خوشبخت نیست خوشبخت اون کسی هست که با وجود داشتن غم تسلیم غم نمیشه من نمی خوام بگم همه دردها با تلقین خوب میشه ..ولی توان مبارزه رو بیشتر میکنه...ما گاهی نیاز به یه انرژی داریم..یه انرژی ساده اینکه گفتی دیگران میگن یارو خوشه یا دیونه است...بدبینیه..چرا ؟ امتحان کردم هیچکی بهم نگفت دیونه ! هیچکی هم بهم نگفتم از سر خوشی و بی دردی !...تازه برعکس شد ...شما امتحان کنید.. حدس نزنید ...اینطورکه پیداست وقتی حدس می زنید بدترین حالت ممکن رو از روی بد بینی انتخاب می کنید ...بجای حدس ، تجربه کن همونطور که گفتید بدبختی مردم رو می بینیم....خب درست........حالا که دیدیم کار ما چیه ؟..اینکه به طرف بگیم اره تو چقدر بد بخت بیچاره ای ..برو بمیر...برو اینقدر گریه کن تا جونت درات .. چه دانشی خوبه ؟ دانشی که به طرف می قبولاند که آخر خطه..و اگه قراره مثلا یک سال دیگه زنده باشه این یک سال دو هزار برابر بیشتر از آنچه درد می کشه ، بکشه....اگه کنتر دردش 20 نشون بده به اندازه 120 درد بکشه ؟!!!!!!!!!!!!....کدوم یکی حقیقته 20 یا 120 من نگفتم بیا تلقین کن که مثلا فلانی که کلاهبردار هست ، کلاهبردار نیست !! ....اخه این چه ربطی به موضوع داره....من که نگفتم بیا اونی رو که حیوان صفتانه عین زالو خون یه ادم دیگه رو می مکه بگو این اخر انسانیته...اخه چی رو شما با چی مخلوط می کنید...!!!!!! انسانیت اینه که درد همسایه و رفیق و آشنا و غریبه رو ببینی باهاش هم دردی کنی و درد بکشی ...ولی حداقل اینه که ناامیدش نکنی ...همانطور که شب ظلمانی رو درد می کشه طلوع آفتاب رو هم به یاد داشته باشه....این انسانیته ...نه اینکه درد بکشی باهاش دردش رو ده برابر کنی و بهش القا کنی که شب سحر نمیشه... شما میگید دردتون درد بودن یا نبودن نیست ؟...من معترضم...شما دردتون بودن و نبودن هست از بودن مینالید از این می نالید که چرا بودن ما بی غم نیست........ این غم همیشه هست انسان در رنج آفریده شده ..باید بقول اون دوست عزیز مخزن رو پر از انرژی کرد.......... شبیه به ماشینی که به بنزین همیشه محتاجه تلقین کردن رو با فکر نکردن اشتباه نگیرید .....تلقین کردن توان سالم فکر کردن رو در ما زیاد می کنه... من و شما فکر کنیم اما به گونه ای بیمارگونه ، به شکلی مملو از یاس و نا امیدی ..این چه ارزشی داره ؟.....تا حالا نشده از فرت نا امیدی قدرت فکر کردن رو از دست بدی ؟.....من اندیشه ای رو دوست دارم که به من مهلت فکر کردن بده......
|
||