تبليغاتX
نوادگان این زمین خاکی

باربارا دی آنجلیس

 

از اسرار جاذبه ی رمانتیک متوجه مطلبی شده ام که درک آن نیز بسیار ضروری است و شما هم بامعاینه و بررسی زندگی و سوابق عشقی خود

می توانید آن را درک کنید . این که هرگاه برخی از آدم های خاص در سر راه مان قرار می گیرند تصادفی نیست .دلایل و حکمت هایی ویژه دارد. بی گمان آنها با این قصد به زندگی ماوارد نمی شوند تامارا دیوانه سازند یا تنبیه کنند . ما به دلیل بدشانسی جذب روابط بد نمی شویم.

آنان وارد زندگی مان میشوند تا درس آموزنده ای از عشق به ما بیاموزند و این که چگونه خود و دیگران را بیشتر دوست داشته باشیم .برای مثال تصور کنید زنی بگوید : چگونه می توانید بگویید آنها معلمان من هستند

همسرقبلی ام آدم بدی بود و همیشه مرا آزارواذیت می کرد و ناسزا می گفت و هیچ گونه توجه و محبتی به من نداشت و درآخر هم به من خیانت کرد . اوچگونه می توانست معلم و آموزگار من باشد ؟ پاسخ این است که به رغم تمام خشونت ها و تجربه های ناخوشایند ، او برای تو معلمی شایسته بود . نخست به تو آموخت که چقدر مستعد هستی تا به راحتی ازموضع ضعف برخورد کنی و اقتدار شخصی و اعتماد به نفس خود را زیرپابگذاری و با آدمی مثل او زندگی کنی . دوم به تو آموخت که خودت را چقدر کم دوست داری و تاچه حد ایستادن و دفاع کردن از حقوق خودت برایت سخت و دشوار است . از آموخته های دیگر تو این بودکه انتظارها و توقع هایت از زندگی چقدر کم و سطحی اند . و حقایقی را درباره ی خودت درک کردی که ممکن بود سال ها طول بکشد تا درک شان کنی !

سپس آموختی که خودت را بیشتر دوست داشته باشی و تنها بودن را به زیرپا گذاشتن ارزشها وباورهایت ترجیح دهی و درنهایت رهایی یابی .

پس از آن که او را پشت سرگذاشتی می توانی به خودت بگویی " خیلی خوب شد ، سرانجام ازدستش رها شدم .." اما چنانچه بخواهید با خودتان صادق باشید شاید او بهترین معلم و آموزگاری بوده است که در تمام زندگی داشته اید .زیرا او بود که باعث شد دوباره خودتان را پیدا کنید .

البته شاید بازگشت به اصل خویش برایتان ساده یا راحت نباشد . اما در واقع چنانچه کمی منصفانه به قضیه نگاه کنید فقط اوبود که درس هایی چنین بزرگ و آموزنده به شما آموخت . اکنون آیا این مسائل اتفاقی اند ؟ یا این قانون طبیعت است ؟ آیا این فقط " تصادف کور" است که گاهی اوقات بزرگ ترین دشمنان زندگیمان فرشتگان نجاتی هستند که لباس مبدل پوشیده اند ؟ شاید چنانچه در چنین فشارهایی قرارنگیریم هرگز تمایل به رشد و تغییر نداشته باشیم.

                                    

 

پی نوشت : تصمیم دارم همزمان با خواندن کتابها و مصاحبه های باربارا دی آنجلیس قسمتی از نظریاتش را آپدیت کنم تا در این اکسیربه جز خود دیگران را نیزبی نصیب نگذارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/24ساعت 16:39  توسط سعاد  | 

پست  . . .خصوصی " فامیلی "

 ( برای تو که.. خرداد تو را می برد به کوچه باغ خاطره ...

 

تا کی می خواهی باهویت دیگری زندگی کنی ؟

اینقدر غرق خیالبافی های اسکیزوفرنیای خود شده ای که دیگر خود را نمی شناسی !...مگر غیر از این هست ؟..نمی دانم اگر آن وقت که فواد سخاوتمندانه می گفت بگذار هرکسی بخواهد نوشته های مرا بردارد...بگذار خوش باشد هرکه اینگونه خوش است..حرفی نزن و چیزی نگو ...و من از اینکه روزی روبرویم شرمسار شوی دیدم و سکوت اختیار کردم و اگر اینگونه نمی کردم و همان وقت آن چه را لازم بود به تو می گفتم شاید امروز به سارق کوچک ادبی تبدیل نمیشدی و شاید هم فرقی نمی کرد آنقدر در توهمات خود فرو می رفتی تا اینکه همه جهانیان را یک پارچه سارقان ادبی خود می دانستی...

چند دزدی حرف مردان خدا

تا فروشی و بگیری مرحبا . . !

 

می دانی چرا شخصیتش را دوست دارم یکی از هزاران دلیل من ان است که به جای تقدیرنامه ها و تشکرات برروی دیوار اتاقش حکم مشروطی ترم اولش را به دیوار  آویخت....تا فراموش نکند تلاشش کافی نبوده...تا به خود مغرور نگردد...تا دچار توهم نشود....تا خود را بهتر بشناسد

انیشتین آیا فرمول های خود را از روی دست دیگری می نوشت ؟ ...شاید هم از روی دست تومی نوشت !.....اینطور فکر نمی کنی ؟ !

اینگونه می خواستی انیشتین شوی...!....اندیشه رئیس جمهورشدن اگر چه من می توانم را در گوشمان می خواند لیکن هرگز  باخود و دیگری صادق بودن را نمی آموزاند...

از تو توقعی نمی رود به آنانی که می آیند و تو را می خوانند دروغ نگویی....زیرا خود بزرگترین دروغ ها را به خود گفته ای و می گویی

برخیز و از این خواب گران همانند کودکی خفته سالها در آغوش مادرش بیدار شو ...خود را در خودجستجو کن...رشد ده و بالنده شو....پانصد و هفتاد یورو در ماه آیا بالندگی ست ؟ یاقبول ضعف هایمان  . . .آیا ما زمانی لیاقت عشق را داریم که حسابمان مملو باشد از اسکناس....

به خود بگو من لیاقت بزرگترین عشق را دارم با همین حال که هستم.و انچه که دارم .

آیا رویا وبرنامه تو کسی بوده که تو را بخاطرحساب بانکیت دوست بدارد ؟ اگر اینطور نیست چرا بگونه ای رفتار می کنی گویا ارزش آدمی به حساب بانکی اوست ...تو از گمشده ات چی می خواهی

می دانم با الگوی رفتاری که از تو می شناسم بعد از خواندن این نوشته ها به سراغ وبلاگت خواهی رفت ودر عصبیتی تام دستت را بر روی حذف وبلاگ می فشانی....می دانم گریز و فرار  به جایی که دیگران تو را نبینند و به راحتی خود نباشی جواب معادله رفتاری تو است..نمی خواهم بگویم  سرچ گوگل امروزه چیزهایی را نشان میدهد که ندیده ای..امروز به دنبال چیزی دیگر از وبلاگ تو سر درآوردم و فردا شاید به دنبال چیز دیگری...معتقدم ادمهای باهوش بر هوش دیگران حساب باز می کنند ...آیا تو خود را باهوش می دانی ؟ !

و اما معادله دوم تو را نیز خوب میشناسم...اتراق در کوچه علی چپ...از خود بپرس چرا من در این کوچه نشسته ام...آیا شجاعت روبرو شدن را ندارم !

اما امروز را به گونه ای دیگر باش پاک کن آنچه را مال تو نیست...ببین چیزی دروبلاگت باقی خواهد ماند...و از نو شروع کن..یک خانه تکانی بزرگ.. اول از همه از توضیحات زیر وبلاگت شروع کن..خود بنویس..اینک خود باش خالی از توهم های کودکانه...

می دانم از کسانی که با تو به اندازه یک پادشاه عظیم المقام یا یک دانشمند و فیلسوف مشهور که هرگز اشتباه نمی کند سخن نگویند تو را عصبانی می کند آنقدر که ایل و تبار خود را حتی مرا در خفا به تعصب متهم می کنی..اما من نه برای ژن و نه برای شهرت عمو زادگان احترام نخواهم گذاشت من برای خود روشن و آگاه و بیدار آدمی احترام خواهم گذاشت..

این را بدان تا نتوانی احساسات خود را بیان کنی در جهت کمک به خود گامی برنخواهی داشت...شجاع باش و نگریز.... معادله رفتاری گریز را قبلا از تو شاهد بودم..بشکن معادله گریز را...امتحان آن ارامشی شگرف در اندرون انسان می آفریند

تو انقدر والامقامی که هرگز عذرخواهی نخواهی کرد...من عذرخواهی را نه برای خودم که محتاج او نیستم به تو می گویم فرا گیر که هیچ شانی با آن تنزل نیافته بلکه بزرگ شدند ادمهایی که کوچک دیده میشدند.قبول اشتباه گام اول موفقیت است اگر آن گام را برنمی داری دیگر گامها بیهوده هستند .

می دانم نوشته هایم مثل بمب تو را آزار خواهند داد..برای کسی که تا به حال هرگز مورد انتقاد دیگران قرار نگرفته این انفجار جهتی است به سوی رشد یافتگی به شرط دوری از خود فریبی.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/21ساعت 14:41  توسط سعاد