تبليغاتX
نوادگان این زمین خاکی

دلم برای تو تنگ است

دلم برای دیروزها تنگ است

و دیگر هیچ

هیچ

.....

.......

.............

            ......................
+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/26ساعت 18:42  توسط سعاد  | 

خداچقدر آرام است

 خدا شور نمی زند

خدا مثل تو غر نمی زند

مطمئن است که اینجا صحنه ی بازیست

            و اینان بازیگرانند
+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/25ساعت 22:26  توسط سعاد  | 

.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/22ساعت 0:31  توسط سعاد  | 

 

 

 

ای انسان ها ، از راه هایی مروید که روندگان آن بسیارند ، از راه هایی بروید ، که روندگان آن کمند. ( انجیل )

 

 

روحانیون قشری قسطنطنیه برای اینکه به مضمون آیه عمل کنند هیچوقت از خیابانهای شلوغ عبور نمی کردند بلکه از کوچه پس کوچه های خلوت می گذشتند...این نشان میدهد که گاهی یک سخن عمیق  در اندیشه هایی که شایستگی فهم آن را ندارند به چه صورت مضحکی تجلی پیدا می کنند حالا این روحانیون را با روحانیون خودمان مقایسه کنید چه وجوه مشابه ای این ها با هم دارند!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/20ساعت 20:23  توسط سعاد  | 

 

 

نمی دانم مرگ نوادگان این زمین خاکی به کدام روز می انجامد ..آیا روزی دستهایم طناب داری را بر گردن این خانه می اندازد یا کسی می کُشد  او را....نمی دانم آیاخود می روم و چشمانم برای دیدنش خوابی عمیق و ابدی را به پرواز می کشد..یا اینکه با چشمانی باز و منزجر از هرچه نام دنیا برخود داردپشت به این خانه کرده  خود ره خود می گیرد...نمی دانم.....چگونه رفتن مهم است همانطور که چگونه ماندن .

همیشه هنگام تولد به مرگ می اندیشم

امروز تولد دوسالگی نوادگان این زمین خاکی است !

گذشت این زمان برای من باور کردنی نبود..من در فضای ناشناخته زندگی کردم اشک ریختم لبخند زدم و رشد کردم در اینجا آموختم که چقدر نمی شناسم و نمی دانم و نمی توانم و چقدر نادانم ...گاهی آدمها آینه مرا منعکس می کردند و گاهی تصویری روشن از آنچه نبودم و نداشتم و نمی خواستم باشم را می دیدم ... گاهی به داشته هایم راضی بودم و آنها را بزرگ میشمردم و گاهی  نداشته هایم را بزرگ میدیدم...گاهی داشته هایم و نداشته هایم را کوچک و حقیر می دیدم..و گاهی دیگران را بزرگ و روزی کوچک می دیدم ...اینجا لبالب سرشار از قصه های تئوری ها یست که از عمل خالیند ...اینجا آینه تمام نمای انسانهایی است که می دانند خوبی چیست ولی نمی خواهند_نمی توانند خوب باشند و برخی دیگر می دانند بدی چیست و می خواهند بد باشند...در بیرون آدمها رابا عملشان میشناسی و اینجا به اندیشه هایشان و چقدر فاصله است میان اندیشیدن و عمل کردن و او که غایتش والاست اندیشه را همگام با عمل می کند و هستند آدمهای که اینگونه اند .

با ناله خسته شدم از نالیدن...اینجا ناله گاه من و دیگران است..هر طرف دردی  و هر طرف کسی آه می کشد آنقدر آه و ناله زیاد است  مثا اینکه به یک بیمارستان صحرای در جنگ اتم وارد شده ای در اینجا آنانی که کمتر غصه دارند جو گیر شده ناله سر میدهند چه عجیب بود تجربه ی پسرک شوخ و شنگ که در دنیای ناله گاه آه از روی مُد سر میداد..آن یکی آن طرف تر با مرگ ، عشق و دوست داشتن را گدایی می کرد و هر روز به یاد خود می انداخت که دوستش ندارد کسی..مدتهاست نوشتن برایم لذت عمیق گذشته را ندارد دچار خود سانسوری ژرفی شده ام دستانم را با چنگالکهای آهنی بسته اند و لبانم تا باز شود گه خوردن نصیبم می کند ....بگذریم ...و بگذرانیم این حدیث تکراری را...فقط گپی بود

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/20ساعت 16:36  توسط سعاد  | 

 

دل تنگی هایم تفی ایست سر بالا

تنها فرودگاهش درون فشرده من است

من فرودگاه تف هایم را برسر خود خواهم ریخت

تا مردم شهر ناله هایش را شلاق نزنند

و آنجاکه هیچ کس نیست بی گمان سلامَت را پاسخ خواهند گفت

وقتی همه به شهر آیند آن روز پاسخی نخواهی دید

دل تنگی هایم را دستمال کاغذی مچاله ای کرده اند

که  سراب ویروسش استخوان هایشان را به درد می آورد

رویداد شیرین امروز رویداد تلخ فرداست

بیچاره دل من که نمی تواند شیرینیش را تصور کند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/15ساعت 20:59  توسط سعاد  | 

 

نمی نویسد... قلمم نمی نویسد

می خواندو اما... می داند

هررنگی آبی نیست

وهر آبی آسمان نیست

من دستهایم را به وسعت بیکران گشودم

خود را در خود تنهای تنها دیدم

نفرین برخاطره ها

خاطره ها دروغ می گویند

خاطره ها مرا می برند به سادگی باورهایم

خاطره ها را شراب می کنم

مستی را به پا می کنم

آفرین برخاطره ها ...دورم می کنند

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/14ساعت 18:19  توسط سعاد  | 

 

 

 

چهره ای خسته چروکهای صورتش را میشمردم..چشمان آن یکی در باز ماندن رمق را التماس می کرد..ماشین میرود و مرا به جبرمیبرد..آیا می خواهد  شب مهتا بی و غروب آفتاب یادم نیاید  !؟ آیامی خواهد ماشینی شوم در خدمت بی هدف ! .. آیاخواستند  و آری توانستند و اینچنین کشتند ؟! فکرهای پرگشوده را به سوی دل ! ؟ ..و ساختن ناله های پیاپی روح ! ؟..چیزی درگوشم بانگ میزند إِنَّ الْإِنسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ ...وَإِنَّهُ عَلَى ذَلِكَ لَشَهِيدٌ
. قطعاً انسان نسبت به پروردگارش بسيار ناسپاس است . و بى ترديد خود او بر اين ناسپاسى گواه است ، (سوره: العاديات - آيه: 6.7) .

همیشه در فراموشیم

اغماعادت امروز و دیروز من است

اغما یادم میبرد بهرچه زاده شدم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/09ساعت 20:0  توسط سعاد  |