|
|
|
|
|
استبداد بگونه ای شدیدتر در حریم شخصی ایرانیان وارد شد هرگز دیکتاتوری ها موجب پیشرفت جوامع نشدند..بلکه با پیشگیری از درز اخبار و بستن کانال های مخابرانی و اطلاع رسانی و جلوگیری از نشرکتاب های منتقد دولت و تعطیل روزنامه ها و کشتن افراد اندیشمند و زندانی کردن اندیشه های نو و مخالف، باعث جلوگیری از پرورش و رشد و بالندگی افراد شدند و جامعه را در رکود و عدم پیشرفت نگه داشتند.... برای مثال. امروزه اگر مردم عراق از نظر اقتصادی و فرهنگ و کتاب و اندیشمند و دیگر زمینه هادر عقب افتادگی به سر می برند به دلیل حاکمیت دیکتاتوری درازمدتی است که بر انها تاریخی ازاختناق و خفگی رقم زد .یادم می اید چندین خانواده ایرانی ازاد شده از اسارت در عراق می گفتند: هیچ گاه در ایران چنین وضعیتی نبوده و نداشتیم حتی برای یک ایرانی این نوع استبداد قابل تصور و تخیل نیست البته ما هم دیکتاتوری داشتیم و داریم اما نه به شکلی که در عراق حاکم بود. مادران نمی توانستند در کنار فرزندانشان صحبتی از نظام حاکم کنند حتی اقتصادی... این فضای خشن فضای رعب و وحشت بود هرکسی کوچکترین انتقادی از حکومت کند سرش را از تن جدا می کردند..در عراق هیچ خانواده ای را نمی یابید که فرد یا افرادی را از خانواده اش بدست چاکران صدام به قتل نرسانده باشند . همه جا جاسوسان بو می کردند از زبان اطفال حرف می کشیدند که پدرت در مورد رئیس صدام حسین چه می گوید و یا خواهرت و مادرت چه گفتند . اگر یکی از اعضای خانواده در خلوت خانه اش با احترام نام رئیس جمهور یا بعث را بکار نمیبرد یا کوچکترین نافرمانی از او حس میشد نه تنها او را می کشتند که خانواده او را هم سر به نیست می کردند.و آن یکی از وحشتناک ترین دیکتاتوری های تاریخ بود. یکی می گفت برسرکوچه ها از کودکان می پرسیدند رهبر عراق کیست ؟اگر کودک در پاسخ به یک جاسوس بعثی ،بجای بکاربردن کلمه شیخ الرئیس صدام حسین فقط به کلمه صدام اکتفا می کرد مقصر اصلی را پدر و مادرش و یا معلمش می دانستند مرگ یا شکنجه در انتظار این سه تن بود..کودک باید عشق و دوست داشتن خودش را با احترام نسبت به نام و شخصیت رئیس جمهورشان عنوان میکرد..پسران صدام هردختر زیبایی که طلب می کردند به زور به همسری می گرفتند و اگر دختر راضی نمیشد نه تنها آن دختر بلکه قبیله و قومش قتل عام میشدند..در چنین فضای دهشتناکی انسان بیمار و عقده ای میشود..استرس و اضطراب دائمی سلامت روح و شادابی روان را از فرد می گیرد و قدرت تفکر را از انسان می رباید مجال برای رشد فکر باقی نمی ماند.و آنچه هدف میشود زنده نگه داشتن اعضای خانواده است بعنوان پدر و مادر هرگز نمی توانستی بگونه ای فرزندت را آگاهی دهی و تربیت کنی تا زودتر به بلوغ فکری برسد و بر حقوق بشری خود واقف شود..... و در آخر اکثر خشونت دیدگان یا منزوی میشوند و یا یاد میگیرند شرط بقا و زنده بودن یار جلاد شدن است. گرگ بودن در چنین جامعه ای نه تنها توسط دستگاه حکومتی آموزش داده میشود بلکه به شکل غیر مستقیم جامعه ی بیمار شده یادمیگیرد که برای زنده بودن باید ستمگر و سفاک بود و با سفاکان دست دوستی داد.تصور کنید انصار حزب الله کلت به کمر بسته با چهره ای پشیمنه از مذهب ولایتی در خانه های شما بست بنشینند و دهانتان را ببویند آیا شما آنقدر رشد میکردید که امروز به خیابان ها بریزید؟ امروز دانشجویان و مردم چنان از اسم انصار به لرزه می افتند همانند یک عراقی از نام بعث...قصد ندارم جامعه عراق را تحلیل کنم .می خواهم بگویم علت عقب ماندگی جوامع در نوع حکومتی است که بر انان سیطره می یابد..حتی دیکتاتوری ها هم درجه بندی میشوند..در چنین جامعه ای مردمش از موشهای دیوار میترسند زیرا می دانند هیچ جایی برای ریسک کردن نیست چون پاسخ ریسک مرگ است فقط مرگ و نه شکنجه .. مرگی بدون محاکمه.. ایا می توان در چنین محیطی تمدن و پیشرفت دانش را انتظار داشت ؟ میخواهم بگویم از عقب ماندگی می ترسم. مردم شهرهای کوچک را به سرعت شناسایی و سرکوب میکنند .. صدای مردم شهرهای کوچک به جایی نمیرسد حتی مردم شهرهای بزرگ فرزندانشان را درسکوت به خاک سپردند و اجازه بیان واقعیت را نداشتند تهدید و ترسانده و کنترل میشوند اگر امروز ما ملتی تحسین برانگیز شده ایم نه بخاطر ذات و سرشت و ژنتیک خدایی ماست به این خاطر است که در شرایطی زندگی کردیم که کمتر از موشهای دیوار ترسیدیم .خانه هایمان اینترنت کم سرعت دارند ولی دارند و این مهم است... با دوستانمام می توانیم از وضعیت موجود انتقاد کنیم. و درد و دل و همفکری کنیم کامنت می نویسیم از سیاست موجود به اندازه درک و شعورمان در کنار همدیگر انتقاد می کنیم . درخانه هایمان ماهواره پارازیت دار داریم، اما داریم...می توانیم بیرون از خانه با بقال و چقال و نانوا در مورد تقلب حرف بزنیم .اما اگر شرایط بغرنج تر شد چه ؟ من از رتبه ای دیگر از دیکتاتوری می ترسم انسان ،تربیت یافته و دست پرورده ی اجتماع و آزادی های مدنی و سیاسی است..اگر آزادی های مدنی و سیاسی بیشتری داشتیم قطعا در هر جای دنیا به ملیت خود افتخار میکردیم..اگر رسانه های ارتباط جمعی ازاد بودند امروز ما هم مترقی تر بودیم..می خواهم بگویم از اختناق می ترسم از آنچه ما را به سمت انزوا می کشاند می ترسم یکی از مشخصات کشورهای مستبد زندانی کردن خبرنگاران و روزنامه نگاران است...اگر چه بعد از 22 خرداد و آن انتخابات نمایشی، ایران و ایرانی جدید متولد شد و اگر چه اتفاقات اخیر چهره نامشروع دولت و رهبری را آشکار کرد.و اگر دروغ ها و شعبده بازی های انتخاباتی و ان سخنرانی تهدیدگرایانه رهبری ،موجب آن شد که بسیاری از مردم بدانند احمدی نژاد عروسکی بیش نیست و هر آنچه را که اکبر گنجی ها و نویسندگان روشنفکر همیشه سعی در گفتنش و فهماندنش به مردم داشتند امروز اشکارا بر مردم روشن شد و دانستند سرچشمه از کجا می جوشد و این خود نوعی پیروزی و پیشرفت برای ماست لیکن فضای اختناق و کنترل sms ها و مکالمات تلفنی ، مرا به یاد فضای رعب و وحشت الود خاطرات مردم عراق می اندازد..این روزها موش ها در گوشی های کوچک تلفن ،دیجیتالی شده اند و پادر خانه های ما گذاشته اند..حتی نمی توانیم با برادر و خواهر و دوستمان درد و دل کنیم..استبداد در حریم شخصی ایرانیان وارد شده است من از تداوم استرس و ظهور دیکتاتوری صدام حسینی می ترسم .من از بیکاری جمع کثیری از اصلاح طلبان روشنفکر واهمه دارم .روشنفکران در جوامع دیکتاتور نمی نویسند یا می میرند یا بجای نان ، غصه می خورند با وجود ترس و اضطراب از خود میپرسم اما آیا هیچ تاریخی به عقب برگشته است ؟..! ! . . نه............هنوز دروازه های امید بسیارند هنوز در میان رهبران اصلاحات دلیری و چاره اندیشی کاملا نمرده است
|
||